شِکَرآنِه






























شِکَرآنِه

یه روح سرگردان فراموشکار

امروز دم مدرسه پسرکوچولوم توی ماشین منتظرم سرم توی گوشیمه تا وقت بگذره که یهو آب دهنم میپره توی گلوم !

سرفه پشت سرفه اشک از چشمام میاد ... فایده نداره بدنم واسه یه ذره هوا داره تقلا میکنه اما نمیشه

توی ذهنم فکر میکنم از کسی کمک بگیرم اما کی؟؟ تنها راه حلی که به ذهنم میاد اینکه آرومتر سرفه کنم شاید ما بینش بتونم یه ذره هوا بکشم توی ریه هام

یعنی باورم نمیشه واسه یه اپسیلون اکسیژن اینقدر تلاش کردم

خیلی سخت بود

یه کم که حالم بهتر شد سرمو بالا میگیرم و می بینم بچه ها تعطیل کردن

از ماشین بیرون میام نسیم کوچیکی به صورتم میخوره آب توی جوبه گرمای آفتابو روی صورتم حس میکنم

خداااای من ممکن بود من اینا رو تجریه نکنم حس نکنم ولی الان زنده م

اینکه لبخند پسرکوچولومو ببینم دستشو به دستم بگیرم و مث همیشه از مدرسه غر بزنه

🌿خدایا شکرت

سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ ❣ 13 ❣ تک عروسِ اوشون ❣