شِکَرآنِه
یه روح سرگردان فراموشکار
این هفته سخت گذشت و از ۶ روزش ۵ روز رو سردرد بودم حالا سردرد که نه اصلا نمیدونم چجوریه یه وضع سنگینی و حال خیلی بد بد هی میرف برمیگشت ..حالا امروز گوش شیطون کر حالم بهتره وقتی چشامو باز کردم گفتم بیخیال امروز day لَش پاشدم دیدم عههه چقدر کار توی خونه هس ناهارم نداریم تیر آخر هم مستر ن زد وقتی در خونه رو باز کرد اومد داخل فهمیدم واسه day لَش هم باید از قبل برنامه ریزی کرد بعدن نوشت: اومدیم سبزینه به یه درخت زنگوله بستیم مستر ن میگه گنجشکا اینجوری برگای درختا رو نمیخورن حالا باد میاد صدای زنگوله بلند میشه واای اینقد خووبه :))
پنجشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۵ ❣
11 ❣ تک عروسِ اوشون ❣ ❣
