ای غزل ای دلنواز‌‌..ای شروع قصه ساز






























شِکَرآنِه

یه روح سرگردان فراموشکار

+ سلااااام

به کشیدگی و بلندی سلامی که دختر بچه اون شب منو ترسوند :)))

+ می خواستم غیبت اوشون و دخترشو بکنم ولی گفتم بیخیااال ..میدونم رنجی که اینا بهم رسوندن و

همچنان پیگیرن( چون اوشون میگف هیشکیو بی

جواب نمیزاره ) بالاخره این رنج و درد روزی راه خونه خودش و دخترشم پیدا میکنه :)

میدونی من آدم خوبه ی داستان نیستم ولی اونا هم خوب نیستن

+سر صبح این آهنگ منصور توی ذهنم پلی شده بود

راستی چرا دیگه منصور نمیخونه من دوسش می‌داشتم 🫠

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود…
تو شدی قصه عشق…
وقتی عاشقی نبود تو سرآغاز منی!


از همیشه تا هنوز تو سرآغاز منی…
مثل خورشید واسه روز

شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۵ 12 تک عروسِ اوشون