شِکَرآنِه
یه روح سرگردان فراموشکار
۸:۲۳ بیرون پارک توی ماشینم و دل دل میکنم برم یا نه پیاده میشم همون اول نسیم خنکی با بوی چمن میخوره به صورتم یه آقایی داره تمیز میکنه پیرمردها دور یه میز سنگی نشستن چن تا خانم رد میشن چه بوی عطری اومد با اینکه زیاد توی خونه راه میرم اما الان نمیتونم چم شده؟!.. یه آقایی وقتی اومدم سریع از کنارم رد میشه با بطری آب الان بار دومشه منم سلانه سلانه ...نخورم زمین میرسم کتابخونه میپرسم میگه اعتبار عضویت تموم شده باید کارت به کارت کنی یادش بخیر چقدر می اومدم اینجا اومدم بیرون یادم نمیاد ماشینو کجا پارک کردم :/ ۸:۴۶ میرم باشگاه کنار پارک از کنار کارگران مشغول کارن رد میشم صدای گوپس گوپس موسیقی از باشگاه میاد کصافطاااا منم دلم میخاد بیام :/ شهریه رو میپرسم یه دوری میزنم و میام بیرون ماشینو پیدا کنم :) این باشگاه چندان روی ورزشش نمیتونم حساب کنم بنظرم بیشتر واسه روحیه خوبه :))) .. ماشین خوشجلو می بینم عسییسم خراب نشی یه وخ پاهام درد گرفتن 🌿بسلامتی اونی که دلش میخاد حالش خوب باشه ولی دور و بریا نمیزارن فکر و خیال نمیزاره آمااااا اون زورش بیشتره 🥂( اینا رو حاوی آب در نظر بگیرید )
